چهارشنبه 21 آذر 1397 14:15

همـــه عاشــــق بودیـــــم

asd

تنگه ابوقریب؛ فیلم تحسین شده منتقدان و تماشاگران که در جشنواره فجر سال 96 با کاندید شدن در 11 بخش و دریافت 6 سیمرغ از جمله سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیر جدیدی و بهترین فیلم، توجهات زیادی را به خودش جلب کرد، اثری پر هیجان و غافل‌گیر‌کننده از یک فیلمساز آرام است!...

تنگه ابوقریب؛ فیلم تحسین شده منتقدان و تماشاگران که در جشنواره فجر سال 96 با کاندید شدن در 11 بخش و دریافت 6 سیمرغ از جمله سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد برای امیر جدیدی و بهترین فیلم، توجهات زیادی را به خودش جلب کرد، اثری پر هیجان و غافل‌گیر‌کننده از یک فیلمساز آرام است!
بهرام توکلی فارغ التحصیل فیلمنامه نویسی از دانشگاه تربیت مدرس که در پایان نامه اش به «بررسی مقایسه‌ای سینمای اینگمار برگمان و آندره تارکوفسکی» پرداخته و با ساخت آثاری هم‌چون؛ آسمان زرد کم‌عمق، اینجا بدون من، پابرهنه در بهشت، پرسه در مه و من دیه‌گو مارادونا هستم به عنوان یک فیلمساز روشنفکر بین اهالی سینما شناخته شده بود، حالا با ساخت تنگه ابوقریب  خیلی از منتقدان و اهالی سینما را شگفت زده کرده. شاید بیشترین کنجکاوی مخاطب سینما هم، برای تعارض بین کارنامه سینمایی او و آخرین ساخته اش باشد. فیلمی که با تصویر روایتی انسانی در ازدحام جنگ کارکردی دوگانه پیدا می‌کند. از طرفی سعی دارد با پرداختن به شخصیت رزمنده‌ها یادآور مهاجر و دیده‌بان و سفر به چزابه باشد و از سویی دیگر قصد دارد تا جنگ را با واقعی‌ترین نمایش سینمایی به مخاطب نشان دهد.
فیلم روایتی از دفاع دلاورمردانه گردان عمار در برابر لشکرکشی رژیم بعث به فکه و شرهانی. هنگامه رشادت و مظلومیت بچه‌های گردان عمار در روزهای آخر دفاع مقدس در منطقه حساس تنگه ابوغریب است. پروداکشنی عظیم، چندین سکانس - پلان سخت با میزانسن‌هایی نفس‌گیر و جلوه‌های ویژه‌ای که خارج از کادر سینمای ایران است، تنگه را به یک نمونه خاص در سینمای دفاع مقدس بدل می‌کند. نمونه‌ای که پس از دوئل احمدرضا درویش سال‌هاست که در سینمای جنگ اتفاق نیفتاده.
سعید ملکان بعد از «آسمان زرد کم عمق» و «بیگانه» برای سومین بار تهیه‌کننده فیلمی از بهرام توکلی است. او از چهره‌پردازان به نام سینمای ایران است که با تنگه، سیمرغ بهترین چهره‌پردازی را هم می‌گیرد و به زعم بعضی از منتقدان بخش مهمی از بار دارماتیک فیلم را چهره‌پردازی‌اش به عهده دارد. او در شمار تهیه‌کنندگان مولف سینماست که فیلم «ابد و یک روز» اوج کارنامه کاری‌اش در سمت تهیه‌کننده است. ملکان بعد از موفقیت فیلم تحسین شده‌ی «ویلایی‌ها» برای دومین بار است که سراغ تهیه سوژه‌ای از سینمای جنگ رفته. اتفاقی که می‌تواند برای سینمای مهجور دفاع مقدس مهم باشد. داستان‌های جنگ نیاز دارند با ادبیاتی تازه و از زاویه دیدی نو برای مخاطبان روایت شوند.
حالا باید دید که همکاری ملکان و توکلی و حضور بازیگرانی همچون حمیدرضا آذرنگ، امیر جدیدی و جواد عزتی چه نتیجه‌ای خواهد داشت. آیا تنگه ابوقریب می‌تواند به یک اتفاق تازه در سینمای دفاع مقدس بدل شود؟  تماشای فیلم این سوال را پاسخ خواهد داد. سرو به بهانه اکران و نقد این فیلم در موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، همزمان با سینماهای سراسر کشور،به تنگه‌ی ابوقریب پرداخت است.

 

محسن محمدی

حمیدرضا آذرنگ پیوسته دغدغه جنگ تحمیلی و دفاع مقدس را در آثارش داشته است؛ نشانه‌هایش هم ختم خنکای خاطره، دو لیتر در دو لیتر صلح، ملکه، بیداری رویاها و ... . این بازیگر، کارگردان و نمایشنامه‌نویس کلکسیونی از جوایز و افتخارات را در کارنامه حرفه‌ای خود دارد. عمده فعالیت‌های او البته بر روی صحنه بوده و بی تعارف و بدون غلو، آذرنگ در زمره بزرگان امروز تئاتر است. جوایز متعدد او از جشنواره‌های تئاتر فجر، جشن اردیبهشت تئاتر و جشن بازیگر تئاتر مویدی است بر این ادعا. اعتبار کارنامه‌ی هنری این هنرمند 46 ساله در سینما البته که به وزینی تئاتر نیست اما او در عرصه هنر هفتم نیز گوشه‌هایی از توانایی‌های خود را به منصه ظهور رسانده است.
 بازی آذرنگ در فیلم «ملکه» دیپلم افتخار بهترین بازیگر مکمل مرد جشن خانه سینما و منتقدان سینمایی را برایش به ارمغان آورده و نقش‌آفرینی در «آخرین نفر» جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم‌های ویدیویی یاس را نصیبش کرده است. آذرنگ در نویسندگی هم چیره‌دست است و قلم توانا و پویایی دارد، تا جایی که برنده جایزه اول نمایشنامه نویسی در بخش بین‌الملل جشنواره سی‌ام تئاتر فجر برای نمایش «دو لیتر در دو لیتر صلح» بوده و نمایشنامه دیگرش «ختم خنکای خاطره» جایزه برترین کتاب سال دفاع مقدس را از آن خود کرده است. او در سینما هم به مانند تئاتر پروسواس و سختگیر است و هر نقشی را نمی‌پذیرد. این را مداقه‌ای بر کارنامه اش می‌گوید.
«تنگه ابوقریب» دومین همکاری آذرنگ با بهرام توکلی پس از فیلم «آسمان زرد کم عمق» است. او در این فیلم دفاع مقدسی در نقش «خلیل» یکی از فرماندهان گردان عمار یاسر لشکر 27 محمد رسول الله ظاهر شده است که در نهایت جان‌فشانی، دشمن را در تنگه ابوقریب زمین‌گیر می‌کنند و در پیش‌روی ناکام می‌گذارند. آذرنگ در گفت و گویی که در پیش رو دارید، تنگه ابوقریب را تجربه‌ای متفاوت در فرآیند کاری خود قلمداد می‌کند و این فیلم را اثری جامع و کامل می‌خواند. او فیلم تنگه ابوقریب را حکایت کسانی می‌داند که اتفاقا زندگی را دوست داشتند اما برای امری مهم‌تر، از آن گذشتند و راه ایثار و از خودگذشتگی را در پیش گرفتند. حمیدرضا آذرنگ تمام قد از فیلم بهرام توکلی دفاع می‌کند و آن را حاصل کنش جمعی هم‌دلانه می‌پندارد.

 

 آقای آذرنگ شما پیش از تنگه ابوقریب در آثار دفاع مقدسی دیگری همچون ملکه و بیداری رویاها حضور داشته‌اید. شخصیت خلیل در این فیلم حائز چه ویژگی‌ها و جذابیت‌هایی بود که راغب‌تان کرد در قالب این کاراکتر نقش‌آفرینی کنید؟

ابتدا باید واقعیتی را مطرح کنم که ابایی هم از گفتنش ندارم. در ابتدای کار فیلمنامه‌ای آماده نبود. من با سعید ملکان رفاقتی دیرینه و نزدیکی دارم. وقتی قصه فیلم را برایم تعریف کرد از آن جایی که خودم هم دستی هر چند دور بر آتش نویسندگی دارم دیدم همه این قصه، عشق و انسانیت است و هیچ شعاری در آن ندیدم. با توجه به جرح و تعدیلی که در فیلم‌های دفاع مقدسی اعمال می‌شود و نگاه‌های سلیقه‌ای که وجود دارد ممکن است این آثار دچار افراط و تفریط شده و مباحث انسانی در آن‌ها مغفول بماند.  با شناختی که از ملکان داشتم و می‌دانستم هیچ وقت بیهوده صحبت نمی‌کند و از کیفیت کارش نمی‌گذرد با جان و دل پذیرفتم که در این فیلم حضور داشته باشم. طرف دیگر ماجرا هم انسان نازنینی حضور داشت که من قبلا تجربه فیلم «آسمان زرد کم عمق» را با او داشته‌ام و از این همکاری هم‌چنان مشعوف هستم.
بهرام توکلی به شدت مشرف است به کاری که می‌خواهد انجام دهد و حرفی که می‌خواهد بزند. او به درام احاطه کامل دارد.‌ این‌گونه شد که ابتدا قرارداد بستم و بعد که فیلمنامه آماده شد دیدم که چقدر هوشمندانه نوشته شده و شخصیت‌پردازی‌ها در آن به درستی صورت گرفته است.در فیلمنامه توکلی یک قهرمان‌سازی صرف مشاهده نمی‌شد بلکه قصه‌ای بود که مجموعه‌ای از انسان‌ها قهرمانانش بودند. بعد که در فرآیند تولید فیلم افتادیم به شدت به وجد آمدم از این که تا این حد همه چیز در ذهن خلاق و پویای توکلی به درستی اتفاق می‌افتد و اشراف کامل به کارش دارد. در نتیجه، همه با فراغ بال و آرامش خاطر خود را از صفر تا صد در اختیار اندیشه‌های او گذاشتیم. حال همه گروه و نه فقط بازیگران در آن روزها آنقدر خوب بود که مطمئن بودم این حال خوب بر روی پرده به مخاطب هم منتقل خواهد شد. خوشحالم که نتیجه هم دل‌چسب بوده است.

خودتان از ماجرای تنگه ابوقریب اطلاع داشتید؟

جالب است که بدانید من 8 سال جنگ را در اندیمشک زندگی کرده‌ام. دوکوهه آشناترین اسمی است که طی سال‌های جنگ به گوش من می‌رسید. با این که زاده شهر تهران هستم اما همه کودکی، نوجوانی و جوانی من در این شهر گذشته و به نوعی زادگاه دومم است. دزفول فقط با ما پنج دقیقه فاصله داشت، همین‌طور کرخه. با شهرهایی که اسمشان در فیلم می‌آید زندگی کرده‌ام اما باور کنید راجع به تنگه ابوقریب هرگز چیزی نشنیده بودم و تعجب کردم که چرا چنین جانفشانی و رشادتی تا به امروز پنهان مانده بود. مطمئن هستم که غالب مردم اندیمشک هم چیزی از این ماجرا نمی‌دانستند. تعجب می‌کنم که چرا گاهی ما در آثار دفاع مقدس به سراغ موضوعاتی می‌رویم که شاید یک هزارم این اتفاق هم انسان را دچار شور نمی‌کند. خاطرم هست که در روزهای آخر جنگ، عراق شیمیایی زده بود و بیمارستان شهید کلانتری اندیمشک مالامال از مجروحان بود. کار به جایی رسیده بود که فقط یک تانکر جلوی بیمارستان گذاشته بودند و سر هر مجروحی که از راه می‌رسید یک سطل آب می‌ریختند. با این حال در دو طرف بلوار راه آهن که به بیمارستان منتهی می‌شد زن و مرد خوش‌حال از این‌که جنگ قرار است تمام شود جمع شده و پایکوبی می‌کردند. هیچ وقت این صحنه را در زندگی‌ام فراموش نمی‌کنم. زن و مرد دستمال‌های رنگی خود را تکان می‌دادند. صحنه باشکوهی بود. گاهی در فیلم‌های هالیوودی یا متعلق به سینمای اروپا اتفاقاتی را در جنگ‌ها شاهد هستیم که مخاطب را دچار هیجان و شور می‌کند و بعد افسوس می‌خوریم که چرا خودمان از این دست وقایع را درک نکرده‌ایم، در حالی که اتفاقات حماسی پرشماری در طول دفاع مقدس رخ داده که در سینمای ما مغفول مانده است. خاطرتان هست انیمیشنی به نام «بچه‌های مدرسه والت» از تلویزیون پخش می‌شد؟ در یکی از قسمت‌های این انیمیشین مردم در دو سوی خیابان از سربازان و مجروحان بازگشته از جنگ استقبال می‌کردند. این قدر دلم می‌سوخت و می‌گفتم عین این اتفاق کنار گوش من افتاده و به چشم خود دیده‌ام اما متاسفانه تا قبل از تنگه ابوقریب یادم نمی‌آید در فیلم دیگری شاهد چنین شور و هیجانی بوده باشم. آن روز نمی‌دانستم در حالی که مردم در اندیمشک هلهله و پایکوبی می‌کنند یک گردان با دست خالی جانشان را در کف اخلاص گذاشته و جلوی دشمن ایستاده‌اند. اندیمشک حکم دروازه خوزستان را دارد و اگر سقوط می‌کرد باید سال‌های متوالی خسارت می‌دادیم.
 کسی خبر نداشت که این تعداد آدم در تنگه ابوقریب چه کرده‌اند. وقتی در فیلم بازی می‌کردم لحظه‌لحظه‌ی آن روزها برایم تداعی می‌شد. باور کنید واقعه تنگه ابوقریب آن‌قدر عمیق و وحشتناک بوده است که حتی عده‌ای هر چند قلیل از مهلکه گریخته بودند. به هر حال جان عزیز است و اگر کم ارزشش بشماریم دروغ گفته‌ایم. ما آن زمان در اندیمشک خبر نداشتیم که چه اتفاقی در حال روی دادن است، فقط می‌دیدیم عده‌ای برگشته‌اند و می‌خواهند به هر ترتیب جان خود را نجات دهند. اتفاقا در فیلمنامه و کارگردانی تنگه ابوقریب این از خودگذشتگی کاملا قابل رویت است، حتی دوربین به شکل مدت‌دار روی کاراکترها فوکوس نمی‌کند و سریع می‌گذرد، چرا که همه انسان‌ها یکی شده‌اند. همه ما در این فیلم عاشق بودیم. شعار نمی‌دهم، در مورد مسائل سیاسی هم حرف نمی‌زنم. شکی نیست که جنگ بدترین پدیده هستی است و امیدوارم در هیج جای عالم تجربه نشود. 

خلیل برخلاف بسیاری از قهرمانان فیلم‌های دفاع مقدس نگاه حماسی کلیشه‌وار به جنگ ندارد و اصولا مقوله جنگ را در وهله اول یک معضل می‌داند.

دقیقا، فکر می‌کنم این مهم در شخصیت‌پردازی همه کاراکترها لحاظ شده است. در این جمع فقط علی، نوجوان عکاسی که همراه رزمندگان شده و دوست دارد اتفاقات را به نظاره بنشیند شور و هیجانی وافر دارد. به هر حال در آن زمان یک شور حماسی در بسیاری از نوجوانان و جوانان ما وجود داشت اما وقتی به جبهه می‌رفتند واقعیت‌های جنگ را درک می‌کردند. از همین روست که در فیلم مجید به علی می‌گوید که تو می‌دانی آن‌جا چه خبر است؟!

به نظر می‌رسد خلیل حتی از جنگ خسته است.  
همین طور است. جنگ برای کسانی که 8 سال تجربه‌اش کرده بودند هیجان‌آور به نظر نمی‌رسید. آن‌ها وظیفه خود می‌دانستند که دفاع کنند اما از سوی دیگر میل به زندگی هم وجود داشت. خلیل برگشته بود به خانه‌اش و فلکه را بسته بود تا شیر آب را تعمیر کند، یعنی می‌خواست به زندگی بازگردد. آب در اشاره زیبای توکلی مایع حیات است اما خلیل بدون اغراق و شعارزدگی به خاطر یک اتفاق بزرگ‌تر و مهم‌تر، زندگی را فراموش کرد. هم‌رزمانش هم می‌خواستند به شهرشان بروند و زندگی را از سرگیرند. در درام توکلی می‌شود همه این‌ها را احساس کرد.این‌ها نشانه‌های انسان‌دوستانه و شریفی است که به شعارزدگی هم نزدیک نمی‌شود. فکر می‌کنم این اقبال عمومی به فیلمی که قصه‌مند نیست، به شکلی که مثلا یک داستان عاشقانه در آن شکل بگیرد یا یک زندگی مرور شود به دلیل این رهایی است و شعری که به شعار نرسیده.

 فیلم البته از جلوه‌های ویژه فوق‌العاده و حرکات دوربین بی‌نظیر بهره می‌برد.

من می‌خواهم چیز دیگری بگویم. گاهی نقد آثار را که می‌خوانم به شکل بخش بخش به اثر توجه شده، مثلا می‌گویند فیلمبرداری خوبی داشت اما قصه کمی مشکل‌دار بود و یا مثلا در بازی‌ها فلان کاستی مشاهده می‌شد. به خاطر تعاریفی که از فیلم کردم می‌خواهم بگویم تنگه ابوقریب یک کلیت خوب است، یعنی شما نمی‌توانید یک نشانه به عنوان شاهکار بیرون بکشید. همه خوب‌ها در کنار هم، باعث یک کلیت خوب شده‌اند. هیچ چیزی در آن بولد نشده و بیرون نزده است. یکی از دلایل توفیق فیلم هم همین است که به یک کلیت خوب فکر شده. این تفکر از مرحله پیش تولید تا پایان کار میان تمام عوامل برقرار بود.

لطفا این سوال را از منظر یک نویسنده پاسخ دهید نه بازیگری که در فیلم حضور داشته است. در تنگه ابوقریب بر خلاف آثار پیشین توکلی قصه جایگاه ممتازی ندارد و فیلم اصولا قصه‌گو نیست. بهتر نبود قصه در آن نمود بیشتری داشت؟
بهتر است بپرسید این فیلم چه قدر به قصه نیاز دارد؟ قصه در تنگه ابوقریب چه چیز می‌تواند باشد؟ قصه یک موقعیت است. تنگه ابوقریب چه قدر به این موضوع احتیاج دارد؟ تماشاگر چه قدر احساس نیاز می‌کند که خانواده خلیل را ببیند یا مادر حسن، نامزد مجید و مادر علی را؟ این درام با یک موقعیت اتفاق می‌افتد و همه در آن حل می‌شوند. اگر قرار بود یکی از شخصیت‌ها بزرگ تر از موقعیت باشد آن وقت به نتیجه امروز نمی‌رسیدیم. به نظرم توکلی خیلی هوشمندانه در درام جلو رفته است. می‌خواهم واقعیتی را بگویم؛ قبل از تولید، ما هم چنین دغدغه‌ای را داشتیم.  می‌پرسیدیم که چرا قصه وجود ندارد؟ اما وقتی به ذهنیات توکلی نزدیک شدیم و کارش را در اجرا دیدیم که نمی‌خواهد قهرمان‌پروری کند و تاکید دارد که این اتفاق یک فعل گروهی بوده است خیال‌مان آسوده شد. بزرگ‌ترین لطمه را در فیلم‌های جنگی آن‌جا خوردیم که یک سری حاجی بودند و سری دیگر سید، و مرگ آن‌ها با فاجعه برابری داشت. مرگ بقیه اما نه برای دوربین مهم بود و نه برای قصه و کارگردان. اتفاقا تنگه ابوقریب به شکل هوشمندانه از این معضل گریخته است. 

به نظرتان ممکن است مخاطب گمان کند که فیلم تنگه ابوقریب یک بازسازی فوق‌العاده از یک واقعه است اما قصه و داستانی ندارد؟

چون نیازی به قصه ندارد؛ اگر داستان داشت، اگر به شخصیت‌ها و خانواده‌هایشان نزدیک می‌شد و می‌خواست روان‌شناسی کند شاید امروز این انتقاد وارد می‌شد که چرا در برابر واقعه بزرگی مثل تنگه ابوقریب از این اتفاقات کوچک صحبت شده است؟ به یقین می‌گویم که اگر قصه‌ای وجود داشت امروز از این حرف می‌زدیم که حیف، چرا به خود واقعه بیشتر پرداخته نشده است. به نظرم همه چیز این فیلم از روی حساب و کتاب است.  فقط در چند سکانس و به صورت گذرا درباره چند شخصیت که شاید پیش برنده داستان باشند صحبت می‌شود آن هم در حد خوردن یک آبمیوه و بعد به اتفاق بزرگ می‌رسد. مخاطب فقط می‌داند که همه این شخصیت‌ها گرفتاری‌های خود را دارند و می‌خواهند به زندگی برگردند اما به خاطر یک هدف بزرگ‌تر از همه چیز می‌گذرند.
 باز هم می‌خواهم خواهش کنم که این سوال را نیز از منظر دید یک نویسنده پاسخ بدهید. در مورد شخصیت علی، عکاس نوجوان فیلم متوجه می‌شوم که توکلی بسیاری از سوالات نسل جوان را از زبان او بیان می‌کند، مثل این که ما چرا شیمیایی نمی‌زنیم و ... اما وجود خود این شخصیت غریب است در پیشانی این واقعه.

خیلی خب، من می‌گویم ما داریم یک فیلم می‌سازیم اما برای چه جامعه‌ای و چه مقدار از واقعه فاصله گرفته‌ایم و اصولا مردم چه نظری درباره جنگ دارند؟ نسل نو پر است از این سوالات و هوشمندی بهرام توکلی را نشان می‌دهد که نماینده‌ای از این نسل را در قصه گنجانده است.

ولی با یک کنش منطقی. سوال این‌جاست مگر می‌شود که مادر یک نوجوان که عشق عکاسی دارد دستش را بگیرد و به یک رزمنده بسپارد و آن رزمنده هم به راحتی او را تا خط مقدم بیاورد؟ این سهل‌انگاری برای مخاطب چندان توجیه‌پذیر نیست. 

به‌همین راحتی هم نبود؛ توکلی چند کد برای این شخصیت در نظر گرفته بود. پدر این نوجوان دوست یکی از رزمندگان بوده و فرزندش می‌خواسته جبهه را از نزدیک ببیند. توکلی به دست او یک دوربین می‌دهد از این بابت که دوربین می‌تواند ما را به یک اتفاق آن‌قدر نزدیک کند که از عهده چشم معمولی خارج است. نشانه‌گذاری‌ها دقیق و عمیق است؛ گویی که از چشم یک نوجوان می‌خواهیم اتفاقات را ببینیم اما جالب آن‌که از یک جایی دوربین از دستش می‌افتد، انگار که چشمش به اندازه دوربین بینا شده است. کارکرد دراماتیک این شخصیت همین است.
 
 بله و آخر فیلم هم می‌بینیم که علی اسلحه بر دوش می‌گذارد و گویی پس از پشت سر گذاشتن مراحل سخت، آب‌دیده شده و بیرون آمده است. این نمادها قابل درک است اما به هر حال باید از یک کانال منطقی و باورپذیر روایت شود. 

چه‌قدر در فیلم می‌خواستند جلوی علی را بگیرند، حتی یک‌بار در قسمت تدارکات مشغول‌اش کردند اما خودش به خط مقدم آمد. وقتی برای یک شخصیت دغدغه‌ای تعریف می‌شود دیگر نمی‌توان رهایش کرد.  آن وقت ممکن بود این سوال پیش بیاید که چرا شخصیتی با آن همه پرسش پاسخ نداده شده را در میانه راه رها کردید؟ در نهایت، علی خودش می‌آید و اولین مواجهه اش در خط مقدم با مجید است که به او می‌گوید بی‌خود کرده‌ای که آمده‌ای، اما دیگر آمده و درگیر اتفاقات می‌شود و نمی‌توانند پسش بزنند.

شخصیت‌های فیلم گاهی در بحبوحه درگیری‌ها و زیر آتش، دیالوگ‌های فیلسوف‌وار می‌گویند. مثلا خلیل در اوج کشمکش‌ها که نفس مخاطب بند آمده، دیالوگی به این مضمون می‌گوید که ای کاش یک چیزهایی را هیچ وقت به یاد نیاوریم.

این‌ها همان نشانه‌گذاری‌های صاحب درام است. از منظر دید کارگردان کاراکتر به مخاطب می‌گوید که ای کاش این اتفاق‌ها یاد ما نماند اما در خاطر تویی که داری اثر را می‌بینی ماندگار شود.

اما به نظرتان این‌گونه دیالوگ‌ها گل‌درشت نمی‌شود و از قصه بیرون نمی‌زند؟

به نظرم آن قدر فلسفی و بزرگ نیست، آن هم از دهان کسانی که مرگ را بارها به چشم دیده‌اند. اتفاقا شاید در این موقعیت‌ها انسان‌ها به فلسفه نزدیک‌تر شوند. در شرایط عادی به فلسفه نزدیک شدن دشوار به نظر می‌رسد اما در مرز زندگی و مرگ شاید سوالات و چالش‌های بیشتری به ذهن متبادر شود. 

 شما در تنگه ابوقریب با بازیگران به نسبت جوانی مثل امیر جدیدی و جواد عزتی هم‌بازی بودید، تجربه همکاری با این جوانان چگونه بود؟

 در موقعیت ایده‌آل قرار گرفتن همه را در خود حل می‌کند. تنگه ابوقریب آن‌قدر تجربه دلنشینی بود که تا همین الان هم دل‌تنگ لحظاتش می‌شوم. با وجودی که فیلم در شرایط به شدت سختی ساخته شد؛ آلودگی، گرد و غبار و دود که حتی باعث شد ریه یکی از تصویربردارها عفونت کند و شرایط غیرقابل تحمل به نظر می‌رسید اما آن‌قدر دل‌نشین بود که گاهی با هم تماس می‌گیریم و می‌گوییم کاش می‌شد به آن روزها برگردیم. روزی چهار ساعت از ساعت 4 تا 8 صبح زیر گریم بودیم. همه این‌ها باعث می‌شد که به این موضوع فکر نکنم که در کنار چه کسانی هستم. شاید جریان ساری در فیلمنامه در ما هم نفوذ کرده بود. ما هم یکدیگر را نقد نمی‌کردیم چرا که همه در یک کلیت خوب حل شده بودیم.

نقش خلیل در فیلم تنگه ابوقریب چه جایگاهی در کارنامه بازیگری‌تان دارد؟

بهتر است بگویم تنگه ابوقریب جایگاه ویژه‌ای در کارنامه‌ام دارد. نمی‌خواهم در مورد فرد صحبت کنم. خلیل تنگه ابوقریب مثل سایر شخصیت‌های فیلم آن‌قدر از خودگذشته بود که بعد از همه اتفاقات فقط یادش می‌آمد که شیر آب خانه‌اش را بسته و بعد می‌گفت که بلاخره یکی دیگر می‌آید و شیر را باز می‌کند. نشانه‌ای به این موضوع که زندگی جریان دارد. آن‌قدر همه در آن اتفاق بزرگ حل شده بودند که دردم می‌گیرد اگر بخواهم در مورد کاراکتر خودم صحبت کنم، پس ترجیح می‌دهم در مورد کلیت فیلم حرف بزنم. 

 

حامد فراهانی

بهرام توکلی یکی از متفاوت‌ترین و غیر قابل پیش‌بینی‌ترین کارگردان‌های سینمای ایران است. برای شروع کافیست 6 فیلم پابرهنه در بهشت، پرسه در مه، این‌جا بدون من، آسمان زرد کم عمق، بیگانه، من دیه‌گو مارادونا هستم و تنگه ابوقریب را در ذهن مرور کنیم. فضای فیلم‌های توکلی از «پا برهنه در بهشت» تا «بیگانه» برپایه ملودرم‌های روان‌شناختی‌ست که معمولا در بستری اجتماعی یا خانوادگی به خلق آن‌ها پرداخته است. دو فیلمنامه  از چهار فیلم ابتدایی توکلی اقتباس از دو اثر شاخص «تنسی ویلیامز» نمایشنامه نویس مشهور و مولف دنیای ادبیات نمایشی و خالق آثار مهمی همچون «باغ وحش شیشه‌ای» و «اتوبوسی به نام هوس» است. نکته حائز اهمیت این است که به لحاظ روان‌کاوی می‌توان دنیای ذهنی توکلی و یلیامز را بسیار نزدیک به‌هم دانست. چرا‌که قهرمان‌ آثارشان دچار بحران‌های شخصیتی شده‌اندکه می‌تواند ریشه در خانواده یا جامعه داشته باشد. ریشه‌ای که از آن به عنوان بستر و یا موقعیت دراماتیک برای روایت قصه استفاده می‌کنند. بحران‌های شخصیتی از مهم‌ترین دغدغه‌های انسان دوران مدرن است که با استفاده از آن می‌توان عنصر ستیز(کشمکش) در فیلمنامه‌نویسی را که شامل ستیز فرد با خود، دیگری یا اجتماع را خلق کرد. ویژگی‌ای که توکلی به خوبی از آن برای خلق 4 فیلمنامه پابرهنه در بهشت، پرسه در مه، این‌جا بدون من، آسمان زرد کم عمق و بیگانه استفاده می‌کند. نقطه عطف کارنامه کاری بهرام توکلی از فیلم من دیه‌گو مارادونا هستم شروع می‌شود. یک کمدی فانتزی با رگه‌هایی از بحران‌های روان‌شناختی که نمونه‌اش را در سینمای ایران کمتر دیده‌ایم. شاید مخاطبان پی‌گیر آثار بهرام توکلی نیز پیش‌بینی روند فیلمسازی با چنین رویکردی را در رویایی‌ترین حالت از او انتظار نداشتند. رویایی که با دیدن فیلم تنگه ابوقریب بیشتر به واقعیت تبدیل می‌شود. فیلمسازی متفاوت با آثاری غیر همسو. 6 اثر که در ژانر، کاملا از هم تفکیک می‌شوند، اما در متن یک چیز را فریاد می‌زنند. توکلی با ساخت تنگه ابوقریب با تمام ضعف‌هایی که شامل فیلمنامه و شخصیت پردازی‌اش می‌شود، نشان داد که ژانر برایش ابزار است و تنها چیزی که بر آن پافشاری دارد درون‌مایه و محتوای روان‌شناختی قصه‌ها است. 
رویکردی که نمونه بارزش در عرصه کارگردانی سینمای جهان مارتین اسکورسیزی و اسپیلبرگ اند. هر دو فیلمساز با آثارشان نشان داده‌اند که ژانر کاربرد ابزاری دارد و درون‌مایه از هرچیزی مهم‌تر است. فیلم نجات سرباز رایان اثر اسپیلبرگ و راننده تاکسی اثر اسکورسیزی همانند تنگه ابوقریب درون مایه ضد جنگ دارند. اتفاقی مهمی که می‌توان یاد کرد تاثیر جنگ هشت ساله ما بر ساخت فیلم نجات سرباز رایان است. اسپیلبرگ بارها در مصاحبه‌هایش اعلام کرده که برای خلق صحنه‌های جنگی ابتدایی و انتهایی فیلم تمام تصاویر مستند از جنگ ایران و عراق را دیده است. صحنه‌هایی که بیشترین تاثیرگذاری بر مخاطب در تاریخ سینمای جنگ را داشته است.  فیلمنامه‌ تنگه ابو قریب درون مایه «ضد جنگ» بودن را با خود یدک می‌کشد، اما ضد جنگ واژه کوچکی در فرهنگ دفاع مقدس است. فرهنگی که برگرفته از هدف هشت ساله ما در جنگ با رژیم بعثی عراق می‌باشد. هدفی که در دیالوگ جواد عزتی به مهدی قربانی پسر نوجوانی که به عنوان عکاس سعی دارد با آن‌ها همراه شود تا به خط مقدم جبهه برود، گفته می‌شود؛ که ما برای دفاع اومدیم نه جنگ. هدفی که بسیار انسانی‌تر و مظلومانه‌تر از موضوع ضد جنگ است. بهرام توکلی در به تصویر کشیدن درون مایه و هدف فیلم تنگه ابوقریب تجربه تازه و عجیبی را در کارنامه کارگردانی خود ثبت کرده است. تمام تجربیات قبلی او به فیلم‌های داخل شهری و آپارتمانی با میزانس‌ها و دکوپاژهایی بر پایه‌ی تعداد بازیگر کم خلق شده است. اما با چیزی شبیه به جامپ‌کات از فضای شهری و آپارتمانی به فضای بیابان و جنگ تغییر وضعیت می‌دهد.  بهرام توکلی در به تصویر کشیدن چنین وضعیتی سعی کرده با استفاده از لنزهای واید و میزانس‌هایی بر پایه حرکت درجا(بیزینس) و حرکت در صحنه(موومنت) صحنه‌های دفاع از تنگه را خلق کند. 
کارگردانی تنگه ابوقریب مانند هر تجربه‌ی دیگر دارای نکات ضعف و قوت است. اما می‌توان امیدوار بود که فیلمسازی با تجربه‌هایی که به‌دست آورده حداقل یک فیلم دیگر در ژانر دفاع مقدس را بسازد، چرا که قطعا پختگی حاصل شده از تنگه ابوقریب به کمک او خواهد آمد. مانند تصویر انتهایی فیلم که پسر نوجوان در اندازه نمای مدیوم شات در حالی که تفنگ را دوش‌فنگ کرده و به سمت دوربین در حرکت است با نگاهی خیره به آینده، هرچه‌قدر که او به دوربین نزدیک می‌شود ما در نمای لانگ شات با کارگردانی در میزانس بهرام توکلی، با گردانی که پشت سر او در حرکت است رو به رو می‌شویم.

 

علی صارمیان

همه جنگ‌ها روزی تمام می‌شوند. وقتی جنگ تمام شود، آن خون گرم اهالی نبرد به سمت خانه و تکاندن خستگی جان و تن می‌رود. تفنگ‌های خسته و شانه‌های زخم و کوله‌های تکیده از نبرد به سمت خاموشی می‌رود. اما دو دانگ از جنگ پیش از صلح مانده است. ابوقریب؛ نامی که پیش از فیلم  بهرام توکلی اسم زندانی در زمانه صدام و اشغال عراق بود. اما چه شد که حالا تنگه ابوقریب خودش به تنهایی تمام نام‌های مشابه را از خاطر می برد؟! در پایان جنگ‌ها ذهن مخاطب به سمت عادت مصالحه می‌رود. چنان‌چه در طول جنگ به سمت نبرد عادت می‌کند. مساله همین‌جاست. تنگه ابوقریب خلاف‌آمد قصه است. 
جایی که جنگ باید تمام شود؛ باید خون‌ سرد شده و خسته مردان جنگ بر خلاف عادت پایان جنگ‌ها به خروش درآید. اگر هیچ‌یک از عوامل فیلم تنگه ابوقریب حائز اهمیت نبودند، خلاف‌آمد عادت قصه این فیلم، حائز اهمیت می‌شد. ابوقریب جان می‌دهد برای این‌که یک انسان که رخت جنگ را آویخته؛ بفهمد که چرا دوباره باید به جنگ برگردد.
این مکاشفه بزرگی در شناخت روح ایرانی در دل قصه‌ای است که می‌داند جنگ تمام شده ولی باید جنگید تا دست زیرین را در مصافحه صلح در برابر دشمن‌ات نداشته باشی. قصه‌ها دو معنا در نقد فیلم دارند؛ یکی به معنای ماجرا است، دیگری به معنای این‌که خصوصیات یک قصه در این فیلم وجود دارد. وجه دوم یعنی داشتن شرایط قصه‌سازی یک پتانسیل برای فیلمی خوب است.
در فیلم‌های جبهه، اغلب تنگ‌نایی در جنگ مد نظر فیلمسازان است که به سبب آن جان رزمندگان به بروز صفات فردی و روح جمعی خویش می‌پردازند. افراط در این مقوله سبب شده که گاهی یک ابرقهرمان (سوپر هیرو) از دل یک فیلم بیرون کشیده شود. این خصلت در بسیاری از فیلم‌های متفقین علیه آلمانی‌ها و ارتش هیتلر امتحان شده است که جنبه تصعیف و تخفیف دشمن، تحقیر آن‌ها، رجزخوانی و به اصطلاح یکی مرد جنگی به از صد هزار را بر جسته می‌کند.
اصطلاح فیلم هندی بر همین معنای مغروق در افراط در عدم تناسب دارد. فیلم هندی‌ها خصال افسانه‌ها را به دنیای قرن بیستم آوردند.گاهی با یک مشت، یک دسته از ضد قهرمان‌ها نقش زمین می شوند. در فیلم‌های ما نیز در تاریخ سینما، هم قبل و هم بعد از انقلاب این سوپرهیروها برای فیلم‌های عامه‌پسند وجود داشته است. فیلم‌هایی که تاریخ مصرفشان  به اندازه هیجانی است که در مخاطب ایجاد می‌کنند. اما چه در غرب که خاست‌گاه سینماست و چه در ایران که بیش از یک‌صد سال سینما را از سر گذرانده، به موازات اغراق در تیپ‌سازی و قهرمان‌سازی به دلیل نیاز مخاطب و شعف ناشی از شکست دشمن و بالا بردن روحیه سلحشوری در قالب یک فیلم، یک جریان دیگر هم پا به پای آن  رشد کرده است.
سینمایی که ماجرا را مهم‌تر از کاراکترسازی می‌داند. ماجراسازی منجر به تبدیل مدیوم سینما به مادر قصه‌گو شده است. قصه‌ای که به جای شنیدنش بر پرده عظیم نقره‌ای آن را هم می‌بینی و هم می‌شنوی و هم انگار در میانه خود قصه ای. ابوقریب خصوصیت یک فیلم قصه‌گو را در دو پارامتر قصه‌گویی دارد. پارامتر زمان که پایان جنگ است. پارامتر مکان که  بنا به اسناد تحقیق این فیلم یکی از حیاتی‌ترین مکان‌های اتفاق قصه است. جایی که اگر از دست برود، غرب ایران زیر چکمه دشمن مدت‌ها خواهد بود.
ابوقریب اگر توانسته استفاده کافی از این سند دوران دفاع را بازسازی کندگزارش خوبی از تاریخ بر نمط قصه است. اما بازآفرینی (که ارائه گزارش به شکل قصه و با عناصر خلاقیت و انتخاب قصه‌گوست) ارزشی به مراتب بزرگ‌تر از سینمای مستند (دارای تاریخ  و زمان و مکان  مطابق تقویم و واقعیت) دارد. ابوقریب را باید از این منظر بررسی کرد. لذا  باید پذیرفت که هر سینماگر و قصه‌گویی قصه و فیلم را به شکلی هنری بازآفرینی می‌کند. لذا قوت و ضعف‌اش را در این باز تولید شخصی باید جستجو کرد.
 

 

احسان ناظم‌بکایی

همیشه بهترین فیلم‌های جنگی در دنیا با فاصله زیاد ساخته می‌شوند. وقتی به لیست فیلم‌های برتر و تاثیرگذار تاریخ سینمای جنگ نگاه بیاندازید می‌بینید که موثرترین و واقعی‌ترین فیلم‌های جنگی که توانستند مخاطب زیادی را به خود جلب کنند، با اختلاف سال‌های زیادی نزدیک به 20 یا 30 سال بعد از جنگ ساخته شدند. فاصله زیاد این امکان را به فیلمساز و جامعه مخاطب می‌دهد که واقع‌بین‌تر شده و با آگاهی بیشتری به تماشا و قضاوت جنگ بنشیند. اما این‌که فیلمساز چه‌طور می‌تواند به دنیای باور ذهنی مخاطب نزدیک شود، مساله مهم‌تری است. فیلم تنگه ابوقریب از دو عنصر تکیه بر احساس مخاطب و تکیه بر عقل‌گرایی بهره برده است. فضای حاکم بر فیلم که بی‌شباهت به فضای ساخت موسیقی نیست، در بده بستان‌های دیالوگی بین شخصیت‌ها، به شدت وابسته به احساس مخاطب است و با المان‌هایی که در شکل استانداردش رعایت شده خوب توانسته بر عاطفه مخاطب غلبه کند. اما وجه تماتیک فیلم، تکیه بر حقیقت و آگاهی دارد. تنگه ابوقریب روایت‌گر داستانی واقعی‌ست که درست سی سال پیش رخ داده. کسانی که آن روزها بودند هنوز در قید حیات‌اند و روزهای تلخ پایانی جنگ را خوب به یاد دارند. داستان گردان عمار و فداکاری‌هایش تنها 5 روز پس از پایان توافق قطع‌نامه، داستانی نیست که به سادگی فراموش شود. متاسفانه سینما و ادبیات ما کمتر به روزهای پایانی جنگ پرداخته و داستانش بیشتر سینه به سینه منتقل شده است و ابوقریب این امکان را به مخاطب می‌دهد که خاطراتش را بازسازی کند و آن‌چه را که ندیده و فقط شنیده در ذهنش بسازد. نویسنده سعی کرده کم‌تر از تخیل‌اش استفاده کرده و بیشتر نگاه روایت‌گر و بدون قضاوت را به کار ببرد. همین نکته فیلم را به فضای مستند نزدیک کرده و باعث شده بیننده آن را باور کند. خصوصا این‌که فیلم به نوعی پرده‌دری یا شفاف‌سازی روی آورده و بسیاری از صحنه‌های انفجار، خون‌ریزی، لحظه مرگ افراد را به شکل خشونت‌آمیزی به تصویر کشیده است. نمایش صحنه‌های مرگ و جان دادن، جراحت، قطع عضوی از بدن بعد از هر انفجار و... باعث باورپذیری داستان شده. شاید بیننده از دیدنش اکراه داشته باشد اما هر آن به خودش تذکر می‌دهد که صحنه‌ها واقعی‌ست و سی سال پیش همین حوادث برای آن‌ها که در جنگ بوده‌اند رخ داده است. در حال حاضر تنگه ابوقریب به لحاظ جلوه‌های ویژه بعد از فیلم دوئل، پرچم‌دار بیشترین انفجار و افکت است. در بعضی از پلان‌ها 120 انفجار هم‌زمان رخ می‌دهد که تا امروز در نوع خودش بی‌نظیر است. اما نکته مهم تاثیر انفجارهای پی در پی روی شخصیت‌هاست که بار سنگین این امر بر دوش چهره‌پرداز است. عمیق‌تر شدن زخم‌ها و جراحات، پاره شدن لباس‌ها، نشستن خاک روی سر و بدن و... از عناصر مهم و تاثیر گذار فیلم‌اند. شاید کسی فکرش را نمی‌کرد بهرام توکلی بعد از ساخت چند فیلم هنری و تجربی بتواند از پس میزانسن سینمای جنگ برآید اما ابوقریب ثابت کرد توکلی دانش دکوپاژ و میزانسن را دارد و می‌تواند در هر ژانری از آن استفاده کند. در همین راستا دوربین روی دست به کمک صحنه‌های شلوغ و پر انفجار آمده و حس سرگردانی افراد را به خوبی منتقل می‌کند. شاید یکی از بهترین کاربرد‌های استفاده از دوربین روی دست همینجا باشد که خیلی‌ها را یاد مستند‌های شهید آوینی می‌اندازد. یکی از ابعاد تکمیل کننده وجه مستندگونه فیلم عدم حضور قهرمان در داستان است. برخلاف قاعده قهرمان‌پروری سینمای جنگ، تنگه ابوقریب داستان یک خطی و بدون پیچیده‌ای دارد که قهرمانی در آن عرض اندام و قدرت‌نمایی نمی‌کند. تمام شخصیت‌ها در کنار هم‌اند بدون این‌که حضورشان را به رخ بیننده بکشند. مخاطب می‌داند که ابوقریب نمونه کوچک شده هشت سال دفاع مقدس است که کسی برای قدرت نمایی نجنگید و با این‌حال کم قهرمان نداشتیم. با این‌که فیلم پر از ستاره‌های درخشان سینماست و زمینه برای درخشیدن فراهم، اما احاطه فیلمساز بر موضوع و هدایت درست شخصیت‌ها اجازه راه‌یابی بزرگ‌نمایی و شعارزدگی را به فیلم نداد. ابوقریب فیلم پرستاره اما بدون قهرمان سینمای دفاع مقدس است که از آزمون واقع‌نمایی و جذب مخاطب سربلند بیرون آمده. به همین خاطر توصیه می‌شود همه اقشار جامعه برای یک بار هم که شده فیلم را حتما ببینند.    

 

 سینا قدرتی 

تنگه ابوقریب را می‌توان از منظر شخصیت‌پردازی نمونه‌ای کم‌نظیر در تاریخ سینمای جنگ به حساب آورد. تنگه نقطه میان دو تفکر نسبت به جنگ ایران و عراق است. از طرفی دیدگاه سنتی و آرمان‌گرایانه‌ای را داریم که امثال رسول ملاقلی پور و ابراهیم حاتمی‌‌کیا و جمال شورجه از نمایندگان آن هستند .سرباز و بسیجی در یک خط‌کشی دقیق، سرنوشتی جز قهرمان بودن و در انتها شهید بودن ندارند .قهرمان فیلم معمولا سرباز ساده‌ایست که نسبت به وجود خود و تفکرش نسبت به جنگ و شهادت و رشادت و فداکاری به معرفتی رسیده است که به جز شهادت هیچ چیز دیگری او را راضی نمی‌کند.
 در این نوع فیلم‌ها درام در خدمت ایدئولوژی‌ایست که در دهه شصت جنگ را تبدیل به سوژه‌ی آرمانی می‌کند و در جایگاهی قرار می‌دهد که مردم عادی نسبت به رفتن و شهید شدن با دیدی مثبت و قهرمانانه می‌‌اندیشیدند. در فیلم‌های آن مقطع شخصیت‌ها بدون این‌که دچار دوگانگی یا یاسی نسبت به عمل و فکر خود شوند کنش انجام می‌دهند و روایت، شخصیت‌ها را در موقعیت‌های یاس‌آلود و یا خطرناکی که ذهنشان تعارضی با ایدئولوژی پیدا کنند قرار نمی‌دهد.
در دهه هفتاد رویکرد جدید به این مسیر اضافه شد که مهارت و جنگاوری را تبدیل به یک ارزش کرد. اَبَرسرباز‌هایی مثل جمشید هاشم پور با ذهنیت‌های نظامی و میهن‌پرستانه وجهی اسطوره‌ای و نه مظلومانه را وارد قصه‌های جنگ کردند. این رویه‌هاکم‌کم در طول دهه‌ هفتاد و هشتاد دست‌خوش تغییر شدند و نگاه‌های ضد جنگ (طبل بزرگ زیر پای چپ) و کمدی سطح پایین (اخراجی‌ها) روی کار آمد. اما آدم‌هایی مثل حاتمی‌‌کیا حتی در تغییر رویکرد خود نسبت به هدف و آرمان جنگ باز هم نگاه یک‌سویه و آرمانی خود را ادامه دادند. (آژانس شیشه‌ای و چ) و اما در تنگه ابوقریب نگاه به جنگ نگاهی کاملا سینمایی و زمینی‌ست و جنگ را تبدیل می‌کند به یک پس‌زمینه برای تعریف قصه آدم‌هایی معمولی در موقعیت‌هایی ترسناک و عجیب. 
ما در تنگه شاهد آن هستیم که کارگردانی با سابقه فعالیت در سینمای روشنفکرانه سراغ سوژه‌ای کاملا سینمایی از قصه جنگ می‌رود. منظور از سوژه سینمایی آن است که ایده دفاع از یک موقعیت با تعداد نفرات کمتر در برابر هجوم نفرات زیاد یک دشمن، ایده‌ایست که در بسیاری از فیلمهای خوب جنگی تاریخ سینما تکرار شده است.
قصه و روایت فیلم از الگوهای خارجی بهره می‌گیرد تا یک سری سرباز را در موقعیتی قرار بدهد که تبدیل به قهرمان بشوند. آدم‌هایی ساده که یک نوعی فروتنی و تخصص خاص خود را دارند و سعی می‌کنند که کلیشه نباشند. صحنه‌ای در فیلم است که جواد عزتی مشغول خواندن رمان «پیرمرد و دریا» اثر ارنست همینگوی است. اگر رمان را خوانده باشید به رابطه بینامتنی‌ای که با فیلم برقرار می‌کند پی خواهید برد. در رمان پیرمرد تمام وجود و زندگی خود را می‌دهد تا به آن میل و جاه‌طلبی بزرگ زندگی‌اش دست پیدا کند و در انتها و بازگشت به خانه جاه‌طلبی و شکارش را از دست می‌دهد ولی پیرمرد تغییر می‌کند و با وجود خود یکی می‌شود.
شخصیت‌های تنگه یاد‌آور آن نوع شخصیت‌پردازی‌ای هستند که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در فیلم‌های جنگی‌شان انجام می‌دهند. اهداف زمینی، لحن سرخوش شوخی وار، شجاعت و مهارت‌های جنگی و البته بحث شانس، که نه تنها چیز بدی نیست بلکه به ما یاد می‌دهد که چگونه ایدئولوژی و تفکرات متعالی‌مان را در قالب‌ها و فرم‌های جذاب سینمایی ارائه بدهیم تا تاثیر دو چندانی در ذهن مخاطب داشته باشند.
 با این‌که تنگه در جاهایی سعی در اتصال خود به ایدئولوژی آرمان‌گرایانه می‌کند اما باز در فرم فیلم دیگر آن نگاه آرمانی به جنگ را مشاهده نمی‌کنیم. جنگ بیشتر بستری‌ست برای شخصیت‌ها تا به بلوغ برسند یا خودشان را از نو کشف کنند و یا به قهقرا بروند. سرنوشت محتوم مرگشان وجهی قهرمانانه دارد تا وجهی مظلومانه و بازیگر نوجوان فیلم میراث‌دار خاطره شجاعت مردانی‌ است که در کنارشان جنگ را به وحشتناک‌ترین وجه تجربه کرده است.

 

عطیه دریا‌بیگی 

«جنگ برنده ندارد» یکی از دیالوگ‌های فیلم تنگه ابوقریب؛ شاید درهیچ ایدئولوژی جنگ برنده نداشته باشد، اما زمانی که در سپاه اسلام باشی، در طرف حق باشی و از خاک میهنت دفاع کنی، برنده‌ای! در دفاع مقدس همه‌ی رزمندگان ما با ایمان به این جمله که «اگر شهید نشوی می‌میری» پا به میدان می‌گذاشتند. جنگ مرد می‌خواهد، همان‌طور که در ابتدای فیلم علی، نوجوانی که می‌خواهد با دوربین وقایع را برای دیگران ثبت کند، وقتی همراه گردان دارد به سمت تنگه برمی‌گردد به خلیل می‌گوید: «این‌ها که همه سالم‌اند برای چه دارند برمی‌گردند؟ در جنگ باید تا زمانی ک زنده ای بمانی!» و البته خلیل برای این‌که علی را از قضاوت دور کند، می‌گوید: «نه این‌ها زن و بچه اند!» اما بیننده خود می‌بیند که چطور بعضی‌ها صحنه را خالی می‌کنند. برای همین هم جنگ ایران و عراق شباهت زیادی به عاشورا دارد و تاریخ تکرار می‌شود، درست همان‌طور که عاشورایی کوچک هر روز در نقطه‌ای از جهان هستی برپاست اما گویا زینبی نیست تا کربلاها در کربلا نماند.
شب عاشورا امام حسین(ع) یارانش را جمع کردند و فرمودند: «شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مى‌دهم که از این سیاهى شب استفاده کرده و به سوى آبادى و شهر خویش حرکت کنید و جان خود را از مرگ نجات بخشید.» همان شب تنها 72 تن خالصانه در کنار امام زمانشان ماندند و بقیه او را تنها گذاشتند، در 8 سال دفاع مقدس نیز تعداد زیادی از واجدین شرایط حضور در جبهه از مسئولیت شانه خالی کردند، و تنها یاران حقیقی خدا و امام عصر در میدان نبرد ماندند.
پسا جنگ هم مرد می‌خواهد، زیرا هیچ کس از جنگ سالم‌ بر نمی‌گردد، اگر برای خدا جنگیده باشد در همان میدان  یا به طور کامل امانت‌اش را به پروردگار بر می‌گرداند و یا یادگاری از جنگ را با خود حمل می‌کند که این یادگاری تا آخرعمرش  نمی‌گذارد یادش برود کجا بوده و چه کرده است. حال با گذشت سی سال از ۸ سال دفاع مقتدرانه و در عین حال مظلومانه‌ی کشورمان، بازماندگان دفاع مقدس هر روز تلنگری به ما می‌زنند. یکی که از همان اول نشانه ای داشته و دیگری هم حالا که بعد از سی سال سنش بالاتر رفته و جسمش ناتوان شده، دیگر نمی‌تواند مردانه یادگاری‌اش را از سایرین پنهان کند، و تازه جنگ در تنش، در اعصابش، در روحش نمود می‌کند و این یعنی کسی از میدان جنگ سالم بر نمی‌گردد! مثل حسن و علی که تنها بازماندگان گردان بودند و علی که به ظاهر مجروح نشده و راوی جنگ شد و حسن که شاید الان در بهترین حالت خدا فرشته‌ای در کنارش قرار داده تا دوری از خودش را راحت‌تر تحمل کند و در بدترین حالت هم در گوشه‌ای دارد برای دیدار با او لحظه شماری می‌کند.
این‌ها همه دلایلی هستند برای لزوم اکران فیلم « تنگه ابوقریب» در پاستور و بهارستان، تا شاید صدای انفجارها خیلی‌ها را خواب زده کند! در اوضاع کنونی، کشور یک گردان عمار می‌خواهد که در عرصه بماند و تا پای جان با وجود همه‌ی تحریم‌ها و سختی‌ها از حریم کشور پاسداری کند.

بیشتر بخوانید

  • ژاندارمری در جنگ

    ژاندارمری در جنگ

    امیــــر ســــرتیپ دوم بازنشســــته بیــــژن بهرام پــــور در ســــال 1338 از دانشــــگاه ارتــــش شاهنشــــاهی گذشــــته فارغ التحصیــــل شــــد و بــــه درجــــه ی ســــتوانی رســــید. وی ابتــــدا در لشــــکر خوزســــتان قســــمت مرزبانــــی مشــــغول خدمــــت شــــد...

  • واکاوی نقش رسانه در ترویج فرهنگ دفاع مقدس، در گفتگو با تهیــــــه کننده برنامه رادیویی پلاک 8، موزه آیینه ی تاریخ چهل ساله

    واکاوی نقش رسانه در ترویج فرهنگ دفاع مقدس، در گفتگو با تهیــــــه کننده برنامه رادیویی پلاک 8، موزه آیینه ی تاریخ چهل ساله

    پلاک 8 مجله ای رادیویی با موضوع دفاع مقدس است که شنبه تا چهارشنبه از ساعت 13:30 تا 1:50 به صورت زنده و مستقیم از شــبکه رادیویــی ایــران پخــش می شــود. ایــن برنامــه در بخش هــای متفــاوت برنامه ریــزی شــده و بــه طــور ویــژه بــه نقــش مــوزه انقــلاب اســلامی و دفاع مقــدس در فضــای فرهنگــی کشــور و بایســته های دوران دفــاع مقدس می پــردازد. معرفــی موزه انقــلاب اســلامی و دفاع و مقــدس بــه عنــوان مدرن ترین مــوزه غرب آســیا که امانــت دار میــراث معنــوی دفاع مقــدس اســت، در قالــب

  •  شبی جلیل در تجلیل هنرمندان شاخص حوزه مقاومت

    شبی جلیل در تجلیل هنرمندان شاخص حوزه مقاومت

    در تاریخ همیشه لحظاتی هستند که دوست داریم در آن لحظه باشیم. لحظاتی سرشار از حماسه و افتخار، غبطه می‌خوریم بر آنان که در آن لحظات بودند. دفاع مقدس کم ندارد از این لحظات دوست داشتنی؛

  • جعفر دهقان از نقش آفرینی‌های متعــــــــــددش در دهه 70 می‌گوید

    جعفر دهقان از نقش آفرینی‌های متعــــــــــددش در دهه 70 می‌گوید

    جوانی‌ام را برای سینــــــــمای دفاع مقـــدس گذاشتــمجعفر دهقان کارنامه پرباری چه به لحاظ کمی و چه کیفی در عرصه سینمای دفاع مقدس دارد. خودش می‌گوید که پرکارترین بازیگر این عرصه است، آمار هم همین را می‌گوید. دهقان تجربه همکاری با کارگردانانی همچون ابراهیم حاتمی‌کیا، مرحوم رسول ملاقلی پور، عبدالله باکیده، شهریار بحرانی، اسماعیل براری و ... را در عرصه سینمای دفاع مقدس دارد اما حساب جمال شورجه جداست. دهقان پای ثابت فیلم‌های دفاع مقدسی شورجه در دهه 70 بوده است. اتفاقا حضور در فیلم «حماسه مجنون» شور

نظرات بینندگان

نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.

نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، موارد مغایر با آموزه‌های دین مبین اسلام باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما

شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.